الان دو سه هفته بود اصن یادم رفته بود که همچین وبلاگی هم دارم!
همش هم تقصیر خود بلاگفا هستش به خاطر اتفاقای اخیر...
اصن ریده شد به همه چی
شت شت شت
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
الان داشتم پستهای قدیمی اینجا رو میخوندم گفتم بنویسم از این روزا که بعدها خاطره میشه البته دیگه حس و حال اون قدیما نیست.
بگذریم،هوا اینجا سرد و بارونیه و فکر کنم تو این 2 3 روز که اومدم کار دستم داد و سرما خوردم.
فقط خواستم اعلام حضور کنم.
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
خدمت سخت نیست اما نمیخوام در مورد قسمت بعد از آموزشیش خاطره ای بنویسم :)
تا اوایل مهر خدمت دارم
آبان تموم میشه اگه خدا بخواد
:)
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی
احساس میکنم غریبه شدم با اینجا
انگار روم نمیشه دیگه حرفامو با شما بزنم در حالی که یه زمونی اینجا تخلیه احساساتم بود!
شاید باید به پای بزرگ شدن و بالارفتن سن گذاشت اینو ، نمیدونم :)
آها یه چی بگم،بزرگترین ترس زندگیم خدمت رفتن بود اما الان دلم واسه روزای خدمت تنگ شده، میبینی کار دنیارو؟
خوبین شما؟امیدوارم خوب و سلامت و از این حرفای کلیشه ای باشین...همیشه به فکرتونم :)
برچسب:
نویسنده: نوید فدایی